دكتر شريعتي

 

هرزگی
همیشه از همبستر شدن نیست!
همبستر شدن
همیشه گناه نیست!
چگونه میتوان
کسی را دوست داشت و به آغوشش نکشید!!؟؟
آغوش کشیدن کسی که دوستش داری
حلال وحرام و گناه ندارد!!
"این معجزه ی طبیعت است"
هرزگی
به دلهاییست که
برای همه اند،
به نگاهیست که همه جا میچرخد ،
و به انگشتیست
که برای همه
اشاره دارد...

در سجده آنچه خواست علي مستجاب شد

 

در سجده آنچه خواست علی مستجاب شد
محراب پر ز خون دل بوتراب شد


سیمرغ عشق، از قفس آزاد گشت باز
آری قسم به کعبه، علی(ع) کامیاب شد


لرزان اساس خلقت و سرگشته کائنات
جانها ز داغ او، همه در التهاب شد


پیچید در فضای جهان بانگ «قد قُتِل»
روح الامین به سوی زمین با شتاب شد


بر سر زدند جمله مَلَک‏های آسمان
گریان، که پایگاه هدایت خراب شد


گیسوی شب، سپید شد از داغ مرتضی
وقت سحر، که صورتش از خون خضاب شد


کشتند چونکه شیر خدا را به سجده‏گاه
دیگر برای کشتن حق فتح باب شد


جسمی به خاک رفت که جان‏ها فدای اوست
داغی به جای ماند، که دل‏ها کباب شد

 

بانوي شكوفه هاي عصر

  

 تمام روز را کار کرده ام

حالا خسته

صدا می زنم ” کجایی “

جوابی نیست جز جنبش شاخه های بلوط در باد

سوت و کور است خانه

خورشید روی کتاب های تو می تابد

روی  قیچی و انگشتانه ای که تازه زمین گذاشته ای

آنجا نیستی اما

و من ناگهان تنهام

کجایی ؟  در به در دنبال توام

آنگاه می بینمت

ایستاده ای  زیر شاخه شکوفه های زبان در قفا

با سبدی از گل های رز در دست

سردی  ، مثل نقره

و می خندی

خیال می کنم ، ناقوس ها را می نوازند

می گویی گل های صد تومانی را آب بدهم

که شاخه های تاج الموک زیادی بلند شده است

که کاملیا ها باید سبک شوند

تمام این ها را می گویی

اما من به تو می نگرم ، با قلبی از نقره

شعله های سپید ِ قلبِ صیقلی ات

زبانه می کشد زیر طاق آّبی زبان در قفا ها

و من مشتاقم در دَم زانو بزنم

مقابلت

آنگاه تمام ما ،  صدایی می شود بلند ، سرخوش می خواند چون مناجاتی با نوای ناقوس ها

خوابي كه بايد بنويسم

خوابی
که باید بنویسم
روی تکه چوبی
که بازی می کند با آن
کودکی که از مدرسه فرار کرده

ماه ای
که باید بنویسم
روی پیشانی
زنی
سیاه سوخته تر از شب

ترانه ای
که باید بنویسم
روی لب های یخ زده ی
باد؛
که ازمیان جنگل بامبو
عبور می کند

نامی
که باید بنویسم
روی سنگ قبری
بی نشان
دریک بنای یادبود