به یاد پدر
به یاد آن همه مهربانی که در سخاوت دستان تو
مرا به باغ باغ شکوفه
تأمین اعتبار کرد . . .
همین دیروز که از مرور آخرین خاطره امان
در زمان دولت مان, شوکت مان و شکوه مان
به پاس حضورت
می گذشتم!
یکی از هم قطارانت
به پاس آنهمه عظمت و اعتباری
که خلاصه در تو بود!
دست مرا به گرمی و مهر فشارد
و پیشانی ام را
یکی برای خودم
و دیگری بجای تو بوسید.
پدر
یگانه یاور کودکی تا جوانی ام:
تا تو بودی, باکی از دنیا نبود
چون تو رفتی, گریه چشمانم ربود. . .
پدر کوهی از درد بود
پدر اسوه ی صبر بود
پدر همچو سرو سرفراز
پدر مأمن درد بود
پدر از کودکی مرد شد
غمخوار مادر و . . . . . .
. . . . . . . که همگی بی وفا شدند
خاری به دل و چشم بابا شدند
پدر ریشه را آب داد و نشست
ز یاران خود تیشه خورد و شکست
پدر را غم از مکر دوران نبود
غمش ملک و میراث و سامان نبود
وقاحت ز یاران از حد گذشت
ز کین خودی شاخ و برگش شکست
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 13:22 توسط یعقوب نادری
|