ای کاش حواست نباشد
از خانه بیرون بزنی
من به کوچه بیایم و
به باران فکر کنم
و تو روزنامه ات را
روی سرت بگیری
من تمام کوچه را بدوم
و کمی چتر
تعارفت کنم
حتما مسیرمان یکی ست
حالا که مقصد تویی

 

تمام اتاق بوی تو را گرفته است
زیر سیگاری را
خالی میکنم
می شورم
اما هنوز هم دهانش
 بوسه را میدهد بوي آخرين

پنجره را باز میکنم
پرده عطر تو را در اتاق دور میزند
و من آغوش تو را بیرون می آورم و
با دگمه هایش
فال مبگبرم
می آید
نمی آید
می آید
نمی آید
اگر دگمه ی افتاده ی یقه ات را دوخته بودم
حتما
می امدی !
.................

راه می روم
درد میکشم
می نشینم
درد می کشم
می بوسمت
درد می کشم
و دوباره می زنمت به دیوار و
درد میکشم

سر به خیابان میزنم
حتی سیگار هم روشن نیست
وقتی هیچکس

 تعارفم نمیکند آتش
.........................................

این روزها
بیشتر از همیشه
شعر  خوانم مي
باید مطمئن شوم
قبل از من
تو را
نسروده باشند

................


درست همان سال بود

همان سالی که تاک باغچه خشک شد
دگمه های پیراهنت
بین انگشتان دستپاچه ی ناشی من
میلرزیدند
وقتی گل های دامنم
یکی یکی
سرخ می شدند
و سرزمین من
آنقدر شیراز داشت که
مستت کند
تا ما
تمام زندگی را
با هم
تلو تلو بخوریم
................





آب از سرم گذشته :

فریاد میزنم
دوستت دارم
و تو
آرام و خونسرد
به ترکیدن حباب ها
لبخند می زنی
.................



من قول تو را به تمام شهر داده بودم
به تمام کوچه های بن بست
به تمام سنگفرش های خیس
به تمام چترهای بسته
به تمام کافه های دنج

اما حالا که تمام فنجان ها
از من
 شده اند نا اميد
باور میکنم
از اول هم کافه چی
قول تو را
به قهوه ی دیگری
داده بوده است
..................



تنهایی تو را می‌شکند،

در شاخه‌های من بپیچ

باد را غافل‌گیر ‌کنیم!

 


 سال‌هاست رفته‌ای و من

هنوز به خودم می‌لرزم

درست مثلِ شاخه‌ای که چند لحظه قبل

پرنده‌اش پریده باشد!

 


چه می‌کنی باد!

عطرِ مووهاش را جای دیگری بپاش

این خانه،

خودش ویران است!




نمایش تمام شد

پرده را کنار بزن

خودت را می‌خواهم تماشا کنم حالا!


 
مرگ هم پایانِ تو نبود

وقتی فردای خاکسپاری‌اَت

به خانه برگشتی وُ با هم

یک دلِ سیرْ خندیدیم.

 

بامدادان که از خواب بر می خیزیم

دو گزینه ساده داریم

یا دوباره بخوابیم و رؤیا ببینیم

یا برخیزیم و به دنبال تحقق آنها برویم

انتخاب با ماست

.........................

در گلستانه چه بوی علفی می آمد!

در دل من چیزیست، مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد، بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند...

 

.......................

تا توانی در جهان با همه کس یار مشو

خویش را خوار نکن لوتی بازار مشو

تکیه بر خلق مزن عازم گفتار مشو

با بشر در همه جا محرم اسرار مشو

این رفیقان ک همه مایل دیدار تو اند

ب خداوند جهان مایل دینار تو اند

با چنین طایفه ای مونس و غمخوار مشو

نیست یک رنگ در اینجا توگرفتار مشو

..............................

به تو حسودي ام مي شود

که زير چترت اين همه را جا داده اي

و من خيسم از تنـــــــــــــهايي 

 .........................

سر به گوش من بگذار و آرام بگو : " دوســــــتت دارم "

از چه می ترسی ؟!

فردا دوباره میتوانی انکار کنی !!!

 ..................

دلتنــگم

بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست

بــــی آن کـــه بــــــــاشد هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام

..... اما .... در خلوتم با او همیشه .... سایه مبهمی از کسی که نمی خواهم باشد هست

 

 

 

 بـــود و نبـــودت دیگر فرقی نمی کند

این روزها "بی بـــهانه" می شکنم...

.......................

مسموم شده ام!!

از بوسه هایی که تاریخ مصرفشان گذشته بود

باید می دانستم رویاها هم تاریخ انقضا دارند...

 ......................

دلواپسیِ من از نیامدنت نیست..

میترسم..در پسِ این دل دل زدن ها بیایی و دیگر نخواهـــمت

 

گامِ اول را تو بردار

به روزگاری که "سلام" و "خداحافظ" فرقی‌ با هم ندارند

نه ماندنِ کسی‌ حادثهٔ است

نه رفتنِ کسی‌ فاجعه

نزدیک تر بیا

دوست ندارم از این فاصله ، از "فاصله ها" صحبتی کنم..

          .................

زمستان بود و تنم

بی سر پناه گرمای دستانت

لرز از تبی داشت

که آب پاکیِ تو

روی آن یخ بسته بود

.....................

خواستگار چیست ؟
هیچی نیست آروم باشید.
دخترا نفس عمیق !.
اون خانومو بگیرین تشنج کرد

..............

نبودنت به جان برگها افتاده است ، زمستان بی تقصیر است

 .................

کاغذ سفیدراهرچه هم زیباباشد، کسی قاب نمی گیرد، برای ماندگارشدن بایدحرفی داشت….

............

 لغت نامہ های دنیا را باید آتش زد...

جلوی واژه ی نبــودن نوشتہ اند :

" عدم حضور شخصی یا چیزی "


همین
ּ!

چقدر نبودن تــو را،

ساده فرض مے کنند

...............................

 

 

آنگاه که نمادی از امید در فنجان قهوه ات نمی بینی

و در طالعت نیز خبری از معجزه نیست

بدان که خـــداوند

همه چیز را به خودت سپرده تا ..

 

بهترین ها را بسازي

..............................

 

آنان كه با افكاری پاك و فطرتی زيبا در قلب ديگران جای دارند را

هرگز هراسی از فراموشی نيست

چرا كه،

جــــاودانند ..

 

" کـــــــوروش کبیـــــــر "

...........

 

 برا موندن آدم ها ســـازش کنید

امــــا..

خــــواهـش نه

...........

 

از اســب که بیفتی
اسیر سرزنش خـاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

.......................

 

حـــــوا بودن تاوان سنگینی دارد

وقتی آدم ها

برای هر دم و بازدم،

به هــــوا نیاز دارند !!!

.......................

 

 حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است !

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر است!

و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد

                 "  دکتر حسابی   "

...........

 

 این پندار غلط را که حاصل یک بیماری تاریخی است،

از ذهن خود بِزُداییم که:

  برای رهایی،

باید منتظر قهرمان بود .

 قسمتی از کتاب

 (نامه ایی به سوی فردا)

..............

 

دل‌ من محکمه ایست که به من می‌گوید :

    " همه را دوست بدار ،

               به همه خوبی‌ کن ،

                             و اگر بد دیدی ،

 دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن "

......

 

 دیگر احتیاط لازم نیست!

شکستنی ها

شکست

هر جور مایلید حمل کنید

....................

 

 مثلِ همیشه برای تو می نویسم


اما تو..

به نیت هر که دوست داری بخوان..

................

 

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد

هرچه بیشتر اوج بگیری

کوچکتر خواهی شد..

 

................

 

گمشده ی این نسل اعتماد است نه اعتقاد..

 

اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقاد اعتمادی..

.............

 

هوایت که به سرم میزند

 

دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم..

 

عجب نفس گیر است هوای بی تویی..

...............

 

معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است..

معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره..

...............

 

 انسان های بزرگ دو دل دارند؛


 دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.

.................

 

مرد شدن شاید تصادفی باشه ولی مرد موندن کار هر کسی نیست ...

...................

 

عَرضه که زیاد میشه قیمت پایین میاد؛

هیچ وقت خودت رو زیاد عَرضه نکن ...

................

 

وسیع باش؛

تنها؛

سر به زیر؛

و سخت ...

...................

 

با هیچکس بر سر باورش نمى جنگم؛

خداى هر کس همان است که؛

درون او با وی سخن مى گوید ...

.............

 

لبخند بزن؛

برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند،

تجربه ثابت کرده است که گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد ...

......................

 

شخصیت مانند درخت و شهرت مانند سایه است،

سایه چیزی است که ما فکر میکنیم ، درخت چیزی است که واقعی است . . .

............

 

  تنهایی را ترجیح میدهم


    به تن هایی که روحشان با دیگریست . . .

.............................

 

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد

زیبایی بدنش را نشان نمی دهد

 

.............

سعی‌ کن آنقدر کامل باشی

که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران،

گرفتن خودت از آن ها باشد ...

 

...........

 

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز، هر چه  از دست بدهد؛

روح زندگی را برای خویش نگه می دارد ...

 

................

گاه برای پیدا شدن باید گم شد

گاه برای ساختن باید ویران کرد

گاه برای داشتن باید گذشت

و گاه در اوج تمنا باید نخواست

..............